X
تبلیغات
روان شناسی 2011 ( انور بیگی ) - رابطه ی بین مکانیسمهای دفاعی با اختلالات شخصیت

روان شناسی 2011 ( انور بیگی )

رابطه ی بین مکانیسمهای دفاعی با اختلالات شخصیت

:

رابطه ی بین مکانیسمهای دفاعی با اختلالات شخصیت

تعریف شخصیت:شخصیت مجموعه ای از صفات ،رفتار وشیوه های تفکر شخص در زندگی روزمره است که با ویزگیهایی مانند بی همتا بودن،ثبات(پایداری) وقابلیت پیش بینی مشخص میشود ،از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

*بی همتایی وتفاوت:شخصیت یک فرد بی همتاست ودرعین  بعضی مشابهت ها،هیچ دو شخصیت یکسان وهمسان وجود ندارد.

*ثبات داشتن(پایداری):اگر چه افراد در شرایط ومحیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد ومختلفی دارند،ولی درطول زمان (مثلا چندین دهه )رفتار واکنش وهمچنین شیوه تفکرآنان دارای یک ثبات نسبی دائم است.

*قابلیت پیش بینی:با توجه کردن ومطالعه ی رفتار ونوع تفکر اشخاص می توان سبک رفتاری وتفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کردقابلیت پیشبینی رفتار با «ثبات در رفتار»رابطه متقابل دارد.(حسین خادم 1385).

صفت شخصیت الگوی بادوام درک کردن محیط ودیگران ،برقرار کردن رابطه با آنها،وفکر کردن به آنهاست ،الگویی که در قالب ساخت روانی فرد تثبیت شده است(ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384)

اختلال شخصیت:عبارت است از الگوی ناسازگارانه وبادوام تجربه درونی ورفتار که به زمان نوجوانی یا جوانی بر میگردد،وحداقل در چهار زمینه آشکار میشود

1-شناخت2-هیجان پذیری3-عملکرد میان فردی4-کنترل تکانه.ؤاین الگوی انعطاف ناپذیر،در موقعیتهای فردی واجتماعی مختلف مشهود است وموجب پریشانی یا اختلال میشود .اختلالهای شخصیت بیانگر مجموعه ای از الگوهای رفتار گوناگون وپیچیده هستند جلوه ی آشفتگی در هر کدام از این اختلالها کاملا متفاوت است،با این حال ،مشکلاتی که  افراد مبتلا به اختلالهای شخصیت تجربه میکنند ،هر روز ودر اغلب تعاملهای آنان با دیگران وجود دارد .آنها دردور معیوبی گرفتار میشوند که در آن ،سبک شخصی آشفته شان دیگران رابیزار نموده واز این رو شیوه های برقراری ارتباط مشکل آفرین آنها را تشدید میکند.از آنجا که اختلالات شخصیت کل ساختار موجودیت فرد را در بر میگیرد ،معمولا متخصصان بالینی آنها رادشوارترین اختلالهای روانی برای درمان میدانند(ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384).

شخصیت میتواند سازگار یا ناسازگار باشد ؛«ناسزگاری» زمانی مطرح میشود که افراد فادر نباشند تفکر ورفتار خود را با محیط وتغییرات آن تطبیق دهند .سازگاری یا عدم سزگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری »دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات وپایداری به میزانی از انعطاف پذیری بهره میبرد .اماافراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات وتصمیمات جدید است ،تفکر وانعطاف پذیری از خود نشان میدهند. بنابر این ،اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای نا سازگار وانعطاف ناپذیر در برخورد با محیط وموقعیتها».

میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4تا6درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (5/0تا5/2درصد )است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین(1تا10درصد)اعلام شده است.

در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوتهای معنی دار دیده میشود برای نمونه در حالی که طبق برآوردها اختلال ضد اجتماعی واختلال وسواسی-اجباری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی ووابسته در زنان بیشتر از مردان است(گاهی 2برابر مردان)است(حسین خادم1385).

تشخیص دادن اختلال شخصیت دشوار است وعلت آن این است که خیلی از اختلالهای شخصیت  ویژگیهای مشابهی دارند. به علاوه در تحقیق میزان شیوع در ایلات متحده معلوم شده است که در برخی از اختلالهای شخصیت،میزان همزیستی بالایی وجود دارد .گرچه مولفان DSM-IVبرای ارایه ی ملاکهای تشخیصی روشن ،از تحقیقات تجربی فراگیر استفاده کردند،با این حال پایایی و تشخیصهای اختلالهای شخصیت همچنان مایه ی نگرانی است وملاکها ی خاص به صورتهای مختلف تعریف شده اند .برای مثال DSM-IV-TRملاک تشخیص اختلال شخصیت مرزی را که به وضعیت هارولد موریل مربوط میشود ،به صورت «خشم نامناسب وشدید یا دشواری در کنترل کردت خشم»مشخص میکند.

مشکل دیگر این است که وقتی افراد در سالهای بزرگسالی صفات شخصیت خودرا با ضروریات گوناگون زندگی هماهنگ میکنند ،تغییر میابند .هنگامی که ننشانه ها تغییر میکنند ،ممکن است از آن پس افرادملاکهای تشخیصی این اختلال را برآورده نکنند (زیمرمن1994).برای مثال کسانی که در جوانی ومیانسالی استثمارگر و تکانشی هستند وقتی که از پیامدهای منفی رفتارشان آگاهی پخته تری کسب میکنند ،تغییر میابند.

DSM-IV-TRیک رشته تشخیص مجزا را شامل میشود که بر اساس ویژگیهای مشترک،به سه گروه دسته بندی میشوند.گروه الف از اختلال شخصیت پارانوئید،اسکیزوئید،واسکیزوتایپی تشکیل میشود که درویژگیهای رفتار عجیب وغریب وغیر عادی مشترک هستند.گروه ب،اختلالهای شخصیت ضد اجتماعی ،مرزی ،نمایشی ،وخود شیفته را در بر میگیرد .افراد مبتلا به این اختلالها ،بیش از حد نمایشی ،هیجانی ودمدمی یا غیر قابل پیش بینی هستند. در گروه ج، اختلالهای شخصیت اجتنابی وابسته ووسواسی قرار دارند.اینه به این علت با هم گروه بندی شدند که رفتارهای مضطرب وبیمناک را شامل ميشود.

  

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

                            

اولين بارفلیپ پنیل این اختلال راتشخیص دادوآن رانوعی دیوانگی دانست که طی آن فرددرحالی که تفکرمنطقی خودراحفظ میکندرفتارهای تکانشی واخلالگر نشان میدهد.چنددهه بعداین اختلال جنون اخلاقی نامیده شد(میلون2000). ویژگیهای این افرادعبارتندازفقدان ندامت یاشرم از صدمه به دیگران،قضاوت نامناسب، خودخواهی شدیدو ناتوانی درعشق ورزیدن،فقدان دلشوره، غیرقابل اعتمادبودن وریاکاری و... (ریچاردپی ترجمه ی سیدمحمدی1384).برآوردشده است که تعداد افرادزندانی مبتلابه این اختلال40تا 75درصد است (کوربیت1995).

تشخیص رفتار ضد اجتماعی که این روزهادر DSM-IV-TRبه کار میرود،از کار هاروی ککلکلی سرچشمه گرفته است وکلکلی یک رشته ملاکهایی را برای پسیکو پاتی تعیین کرد .این تیپ شخصیتی با مجموعه ای از صفات مشخص میشوند که محور آنچه که اکنون اختلال شخصیت ضد اجتماعی نامیده میشود تشکیل میدهد .روانشناس کانادایی ،رابرتدی.هیر بر اساس کار کلکلی ،ابزار سنجشی را به نام فهرست پسیکوپاتی ساخت که دو عامل دارد 1-صفات اصلی شخصیت پسیکوپات و2-سبک زندگی ضد اجتماعی .این عوامل بر پایه ی تحقیقات گسترده ی جمعیتهای مربوط به پزشکی قانونی استوار بودند (هیر،1991،1993). این صفت اصلی شخصیت عبارتند از:چرب زبانی وجذابیت سطحی،احساس ارزشمندی بزرگمنشانه،گرایش به دروغگویی بیمار گون،فقدان همدلی با دیگران ،فقدان ندامت وعدم تمایل به پذیرفتن مسولیت اعمال خویشتن. صفت سبک زندگی ضد اجتماعی بر محور تکانشگری میچرخد ،خصوصیتی که میتواند به رفتارهایی منجر شود در سبک زندگی نا استوار ،بزهکاری نوجوانی ،مشکلات رفتار یزود هنگام ،نداشتن هدفها ی واقع بینانه بلند مدت ونیاز به تحریک مستمر جلوه گر میشوند.

دیدگاه روان شناختی که بر نظریه ی اجتماعی –فرهنگی استوار است عزت نفس پایین را عامل سببی در اختلال شخصیت ضد اجتماعی می داند. افرادی که دچار این اختلال میشوند ،در کودکی احساس میکنند نیاز دارند شایستگی خودشان را با پرداختن به اعمال پرخاشگرانه ثابت کنند(لاچمن ودوج1994).

دیدگاه زیستی علت این اختلال را نارسا ییهایی در قطعه های پیش پیشانی قشر مخ میدانند_دکل بایر 1996).همچنین بررسی الگوهای وراثت خانوادگی نشان میدهد تبهکاری وسایکو پاتی تا اندازه ای ارثی هستند(کندلر،وکسلر1997).شواهد محکم به نفع وراثت اختلال شخصیت ضد اجتماعی از بررسی بیش از 3200 جفت دوقلوی مرد بدست آمده است(لیونز وهمکاران1995).

دیدگاه اجتماعی- فرهنگی در مورد اختلال شخصیت ضد اجتماعی بر عوامل موجود در خانواده ،محیط اولیه،وتجربیات اجتماعی شدن تاکیید میکنند که افراد را به این سمت سوق میدهند(لی رابینز1986)

در اختلال شخصیت ضد اجتماعی خواسته ها ی بن شروع به تهدید کردن به بیرون آمدن میکنند بنابراین من برای جلوگیری از خروج خواسته های بن باید در کشمکش با ان قرار گیرد بنابراین مقداری از نیروی من صرف این خواسته میشود وفرد دچار اضطراب میشود وبه نظر فروید برای خلاصی از دست این اضطراب باید از مکانیسمهاي دفاعی استفاده کند.پس در افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی استفاده از مکانیسمهای دفاعی امری عادی است ودر این افراد به قدر ی خواسته های نهاد قوی هستند که ماکانیسمهای دفاعی توانایی مقابله با آنها را ندارند.واعمال پرخاشگرانه از کنترل فرد خارج میشود.

 

                             اختلال شخصیت مرزی

 

درواژگان DSM-IV-TR اختلال شخصیت مرزی با الگوی فراگیر بی ثباتی که در روابط،خلق ودرک هویت از همه بیشتر مشهود است،مشخص میشود (برگمرو فریبرگر2000) .

ویژگیهای تشخیصی این افراد شامل موارد زیر است .

*تلاش جنون آمیز برای اجتناب کردن از ترک شدن واقعی یا خیالی

*آشفتگی هویت خود انگاره یا درک خدو بی ثبات

*رفتارها،ژستها،یا تهدیدهای مکرر خود کشی گرا یا رفتار صدمه زدن به خود

*احساسهای مزمن پوچی

*تفکر پارانوئید گاه وبیگاه مرتبط با استرس یا نشانه های تجزیه ای

*الگوی روابط میان فردی بی ثبات وشدید که با نوسان داشتن بین آرمانی کردن و خوار شمردن دیگران مشخص میشود.

DSM-IV-TRدرمورد اختلال شخصیت مرزی اعلام میدارد «تکانشگری در حداقل دو زمینه که به خود فرد آسیب برساند (مانند ولخرجی،بی بندو باری جنسی، سو مصرف مواد،رانندگی بی پروا،پرخوریی)».

این اختلال از ترکیب سرشت آسیب پذیر،تجربیات اسیب زا در کودکی ورویداد یا مجموعه رویدیدهای آغازگر در بزرگسالی بوجود می آید(زنارینی وفرانکبرگ1997).بنابراین انتظار میرود که این افراد از مکانیسمهای دفاعی که مانع به یاد آوردن آن تجربیات آسیب زا شوند استفاده بیشتری بکنند یعنی مکانیسمهایی مانند سرکوبی ابطال و......

سرانجام اینکه درک کارآیی شخصی پایین که با هویت ضعیف آنها ارتباط دارد موجب عدم اطمینان از تصمیم گیریهاانگیزش کم وناتوانی در دنبال کردن اهداف بلند مدت میشود.که احتمالا باعث استفاده از مکانیسم فرافکنی در این افراد میشود.

 

اختلال شخصیت نمایشی

 

افراد مبتلا به این اختلال در رفتار روزمره شان ،ویژگیهای نمایشی را نشان میدهند. برای مثال ،فردی که به این اختلل مبتلاست احتمال دارد در مراسم ازدواج خویشاوند ی دور این «نمایش»را انجام دهد که غرق در شادی و اشک شور وشوق شده یا در مهمانی از فرد اشنایی با بغل کردن او به صورت مبالغه آمیز وجاب توجه کننده وفریادهای محبت آمیز استقبال کند.

افراد مبتلا به این اختلال از کانون توجه بودن لذت میبرند وبرای اطمینان از وقوع آن دست به هر کاری میزنند (ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384)

افراد مبتلا به این اختلال سبک دلبستگی نا ایمن داردند .آنها به طور مداوم جویای حمایت وتایید همسرشان هستند (لوپز وبرنان2000)

یکی از عقاید این افراد این است که «من بیکفایتم ونمی توانم خودم از پس زندگیم بر آیم » این عقیده باعث میشود که آنان فرض کنند لازم است کس دیگری را بیابند که این کاستی را جبران کند(میلون وهمکاران2000).

افراد مبتلا به این اختلال از فرضهای اشتباه در برخورد با زندگیشان رنج میبرند.بنابراین انتتظار میرود که از مکانیسم دفاعی فرا فکنی به طور گسترده ای استفاده کنند. وقسمتی از نیروی خود صرف سرکوبی این فرضهای اشتباه شود وفرد دچار اضطراب شود وزمینه برای استفاده از مکانیسمهای دفاعی از جمله سرکوبی وفرافکنی فراهم شود.

 

                                 اختلال شخصیت خود شیفته                  

 

افراد مبتلا به این اختلال شخصیتی در ک غیر واقع بینانه ای از اهمیت خود دارند،صفتی که به خود بزرگ بینی معروف است .

چون آنها خود را خیلی استثنایی میدانند احساس میکنند که فقط افراد عالی مقام میتوانند نیازها ومشکلات خاص آنها را درک کنند .

انها آرزوهای زیادی برای زندگی خودشان دارند واز کسانی که به نظر آنها موفق تر زیباتر وباهوشترند به شدت میرنجند.(ریچاردپی ترجمه ی سید محمدی1384).

میلون وهمکاران (2000)با در نظر گرفتن این نکته که در تعریف اختلال شخصیت خود شیفته انواع رفتارها گنجانده شده است چند تیپ فرعی را مشخص کرده اند:خود شیفته نخبه گرا ،عاشق پیشه،غیر لخلاقی وجبرانی.

افراد مبتلا به این اختلال در مورد خودشان عقلید ناسازگارانه ای دارند ،ازجمله اینکه معتقدند که آدمهای استثنایی هستند که باید بهتر از آدمهای معمولی با آنان برخورد شود بک وهمکاران1990).وزمینه برای استفاده از مکانیسم دفاعی انکار فراهم میشود چون این مکانیسم زمانی استفاده میشود که احساس امنیت ودوست داشتنی بودن فردتهدید شده باشدروزنهانوسیلگمن 1999)

بنابراین قسمتی از نیروی خود صرف دفاع از دوست داشتنی بودن وتوجیه برخورد نامناسب دیگران میشود وفرد دچار اضطراب میشود در نتیجه زمینه برای استفاده از مکانیسمهایی مانند انکار دلیل تراشی و.....

اختلال شخصیت پارانوئید

اصطلاح پارانوئید به معنی مشکوک بودن ،محتاط بودن،وگوش به زنگ بودن نسبت به دیگران بر اساس این عقیده است که آنان قصد آسیب رساندن دارند.

افراد مبتلا به این اختلال شدیدا به دیگران مشکوکند وهمیشه در برابر خطر یا آسیب احتمالی حالت دغاعی دارند. نگرش آنها نسبت به دنیا بسیار کوته بینانه است .

این افراد روابط مشکل آفرینی دارند چون این افراد به طور غیر منطقی میترسند که دیگران به آنها آسیب برسانند ،باعث میشوند که دیگران از آنان فاصله بگیرند .همچنین افراد مبتلا به این اختلال شخصیت با سبک دلبستگی بیمناک مشخص میشوند(لوپز وبرنان،2000).

دیدگاه شناختی رفتاری در مورد این افراد میگوید که این افراد به سه فرض اشتباه معتقدند. «آدمها بدخواه و فریبکارند».«همه انها اگر فرصت پیدا کنند به تو حمله میکنند»،«اگر گوش به زنگ باشی میتوانی در امان باشی».

در در مان این افراد باید فرضهای اشتباه انان را در جوی با ایجاد اعتماد بی اثر کرد.بنابراین بر اساس تئوری فروید قسمتی از نیروی ایگو صرف واپس زنی این افکار میشود پس انتظار میرمد که در این افراد استفاده از مکانیسمها ی دغاعی واپس زنی و فرافکنی زیاد دیده شود.

                             اختلال شخصیتی اسکیزوئید

به اختلال روانی اشاره دارد که در آن فرد دچار آشفتگیهای شدید در تفکر وعاطفه و رفتار میشود.دو اختلال شخصیت اسکیزویید واسکیزو تایپی ،اشفتگیهایی را در شخصیت شامل میشوند که ویژگیهای شبه اسکیزوفرنی دارند.برخی از پژوهشگران این سه اختلال را اختلالهای طیف اسکیزوفرنی میخوانند.(ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384).افراد مبتلا به این اختلال در طول زندگیشان به دنبال موقعیتهایی هستند که مستلزم کمترین تعامل با دیگران با شند. اشتغال برای این افراد مشکل آفرین است و بعید است بیش از چند ماه در یک شغل بمانند(فولتون1993).

درمان افراد مبتلا به این اختلال بسیار دشوار است زیرا آنها فاقد الگوهای طبیعی پاسخدهی هیجانی هستند که در ارتباط انسان نقش مهمی دارند.ودر مانگر باید از فنون بازی نقش و مواجهه ی واقعی استفاده کند (میلون وهمکاران2000).

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

 

افراذد مبتلا به این اختلال از نظر نحوه ای که فکر میکنند ،رفتار میکنند ،وبا دیگران  ارتباط برقرار میکنند ،حتی در نحوه ی لباس پوشیدن عجیب وغریب هستند.اندیشه های  عجیب آنان ممکن است افکار واعتقادات سحر امیز به پدیده های روانی مانند غیب گویی وتله پاتی را شامل شود.

عاطفه ی آنان محدود ونامناسب است . آنها اغلب به دیگران مشکوکند و میتوانند افکار عطفی داشته با شند ،یعنی اعتقاد به اینکه رفتار دیگران یا موضوع ی رویداد تصادفی ،به آنها اشاره دارد.ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384).

نشانه های انزوای اجتماعی ،عجیب وغریب بودن ،ارتباط غیر عادی وسازگاری اجتماعی نا مناسب که با اختلال شخصیت اسکیزو تایپی همراه هستند (آنها را در طیف اسکیزوفرنی قرار میدهد(رود ریگز و سولانو 2000). این افراد از مکانیسم دفاعی فرافکنی بیشتر استفاده میکنند همچنین به دلیل داشتن ویزگیهای اجتماع گریزی این افراد ممکن است از مکانیسم انکار به طور گسترده استفاده کنند.

اختلال شخصیت اسکیزو تایپی

این افراد همیشه از موقعیتهای اجتماعی میترسند از هر گونه آمیزش با دیگران بیمناکند واز احتمال شرمنه شده در انظار وحشت دارند.

ویژگیهای تشخیصی این افراد عبا رتند از

*اجتناب از موقعیتهایی که مستلزم تماس میان فردی هستند

*اشتغال ذهنی به طرد شدن یا مورد انتقاد قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی

*کمرویی در موقعیتهای میان فردی به علت احساس بی کفایتی

*خود را از لحاظ اجتمعی نالا یق ،از لحاظ شخصی فاقد جذابیت یا پست تر از دیگران دانستن

 توجیهات روان پزیشی امروزی این اختلال بر ترس فرد از دلبستگی در روابط تاکید دارند(شلدون1990)

.احتمال وجود واکنش عکس العمل سازی در این افراد زیاد است چون این افراد به جای حضور در اجتماع اغلب اوقات در خانه تنها هستند. افرادمبتلاازبرخی ناهنجاریهای
 زیستی افرادمبتلابه اختلال شخصیت اسکیزوفرنی مانند
نارسایی حافظه (رویتمن2000)بطنهای بزرگ مغز(کورکاوا2000)و نابهنجاری حرکات چشم(لاریسون2000)برخوردارند.

 

                                اختلال شخصیت وابسته

این افراد برخلاف افراد مبتلا به شخصیت اجتناب ی قویا به سمت دیگران کشیده میشوند .با این حال ،آنها به قدری به دیگران متکی و بی اراده هستند که وقتی دیگران از عدم خود مختاری آنها به تنگ می آیند ،به آنچه خلاف میلشان است میرسند 

ویژگیهای تشخیصی این افراد عبارتنداز

*اشکال در تصمیم گیری های روز مره بدون توصیه و اطمینان خاطر

*نیاز به دیگران برای پذیرفتن مسولیت اغلب زمینه های زندگی

*اشکال در ابراز مخالفت با دیگران به علت ترس از دست دادن حمایت

*اشکال در اغاز کردن برنامه ها به دلیل اعتماد به نفس پایین

*گرایش به کسب محبت وحمایت دیگران به صوزت افراطی

بر خلاف سایر اختلالهای شخصیت در رابطه با درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته خوشبینی زیادی وجود دارد .اغلب افراد مبتلا به این اختلال برای تغییر کردن انگیزه دارند(میلون وهمکاران 2000).

نظریه ی روان پویشی به طور سنتی افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته را به این صورت در نظر میگیرند که ارضای مفرط یا نادیده گرفتن  نیازهای وابستگی آنها توسط والدین باعث شده است به مرحله دهانی رشد برگشت کنند(استفاده زیاد از ماکنیسم دفاعی بازگشت)یا در این مرحله تثبیت شوند .نظریه پردازان روابط شئ این افراد را به صورت دلبسته ی نا ایمن در نظر میگیرند که همواره از رها شدن میترسند (وست وشلدون 1998).

اختلال شخصیت وسواسی

افراد مبتلا به این اختلال همواره در تمییزی و امور جزئی در زندگی روزمره نگرانی شدید دارند . آنها احساس میکنند با ناتوانیدر تصمیم گیری فلج شده اند .علاوه بر این بسیار کمالگرا و انعطاف ناپذیر هستند واین ویژگیها  را به شیوه های ناساز گارانه ابراز میکنند.

افراد مبتلا در ابراز هیجان بسیار ضعیف هستند و روابط صمیمانه ی معدودی دارند .(ریچارد پی ترجمه ی سید محمدی1384).

ویژگیهای تشخیصی عبارتند از:

*خشکی ولجاجت

*شیوه خرج کردن تنگ نظرانه در مورد خود و دیگران

*کمال گرایی ای که کامل کردن تکالیف را مختل میکند

*اشتغال ذهنی به جز ئیات ؛مقررات ،نظم،سازمان دهی ،یا برنامه ها تا بدان حد که هدف اصلی فعالیت از بین برود.

فروید باور داشت که سبک وسواسی بیانگر تثبیت شخصیت در مرحله ی رشد روانی جنسی  یا برگشت به این مرحله است اما اکنون به تجربیات شناختی ویادگیری بیشتر توجه میشود(شاپیرو 1986).بنابراین انتظار میرود که این افراد از مکانیسمهای سرکوبی فرافکنی زیاد استفاده کنند.

مکانیسمهای دفاعی

مکانیسم دفاعی :راهبردهای دفاعی است که من برای محافظت از اضطراب فراگیر انجام میدهد(ویلیام سیکرین1999)
فروید مکانیسمهای دفاعی من رایک استراتژی میداندکه ازطریق آن فردعلیه بیان آشکار تکانه های نهاداز یک طرف ومخالفت وپافشاری فرامن ازطرف دیگربه مقابله برمیخیزد(فراهانی1378).
ویژگیهای مکانیسمهای دفاعی: دو صفت مشترک دارند 1-همه ی آنها در سطح ناخودآگاه عمل کرده ونقش گول زنندگی دارند2-ادراک شخص را ازواقعیت تباه میسازندتا اضطراب کمتری ایجاد کنندوشخص را ازاضطراب مصون دارند.
چگونگی عمل مکانسیمهای دفاعی:1 -از طریق بلوکه کردن تکانه که نتواند در رفتارآشکار گردد2-بوسیله کاهش یا بی اثر کردن قابل ملاحظه آن

انواع مکانیسمهای دفاعی:

1 -تصعیدیا والایش سازی: تنها مکانیسم دفاعی سالم وسازنده شناخته شده که در آن فرد قادر است که با صورت معکوس تکانه سازگار شودبه طوری که این تکانه از طریق اعمال یا افکار مورد قبول جامعه بیان گردد.به نظر فرویدتصعیدغرایز جنسی باعث پیشرفتهایی در فرهنگ ودانش غربی شده است(فراهانی1378).

2-    سرکوبی:فروید سرکوبی رابه منزله ی دفاع اولیه ی “من” میداندچون رویکرد وشیوه ای مستقیم در جلوگیری از اضطراب است.که گاهی از آن به عنوان فراموشی نیز یاد میشود.افراد درنتیجه ی سرکوبی،نه از تضادهایی که باعث اضطراب آنها گردیده آگاهی دارندونه از حوادث گذشته دردناکی که باعث یاددآوری آنها میشوند.تکانه سرکوب شده به صورت فعال درناخوددآگاه باقی مانده ونیاز به انرژی روانی مستمر وداییم دارندتا باعث جلوگیری آنها در ناخودآگاه شوند.

از دیدگاه فرویدسرکوبی در مرکز تمام رفتارهای نوروتیک یا مسایل مربوط به ناراحتیهای روان تنی (از قبیل زخم معده) واختلالات روانی جنسی(سرد مزاجی)قرار دارد (فراهانی1378)در سرکوبی خاطراتی که شرم گناه سر افکندگی یا عدم تایید خویشتن را به یاد می آورنداغلب سرکوب میشوند(روزنهان وسیلگمن1999).

 
3-فرافکنی: از لحاظ درجه بندی واهمیت بعد از سرکوبی قرار داردوعبارت است ازفرایند اسناد نا خودآگاهانه تکانه ها نگرش ورفتارهای خود فرد به دیگران یا محیط (فراهانی1378)همچنین فرافکنی به عنوان تبیینی برای پیشداوری اجتماعی وتعصب نیز بکار گرفته شده است(آدرنو،فرانکن1950)نوعی از فرافکنی  انکار است که عبارت است ازنسبت دادن احساسهاوتجربیاتی که ماداشتن آنها راانکار میکنیم وآنها را سرکوب مینماییم (روزنهان1999)

4-جابجایی: در این حالت بیان تکانه غریزی به شخص یا موضوع کمتر تهدید کننده منتقل میشودونوع غیرمتداول آن برگرداند ن خصومت نسبت به دیگران به  خود فرد است که باعث افسردگی وخود سرزنشی  میشود(سیلگمن1999)

 5-دلیل تراشی: فرایند نسبت دادن انگیزه های جامعه پسندبه رفتار است که یک بررسی بیطرفانه آن را اثبات نخواهد کرد (روزنهان1999).در این مکانیسم فردبرای کارهای خود دلیل های که تا حدی توجیه پذیر هستند واز نظر جامعه مورد پسند هستند ارائه میدهد.

 6-عکس العمل سازی: در دو مرحله عمل میکنداول تکانه غیر قابل   قبول سرکوب میشود سپس حالت عکس آن عمل شده وبه صورت آگاهانه بیان میشود (فراهانی1378)واکنش وارونه میتواند از نظر درمانی اهمیت داشته باشد.در این بیماری افراد به گونه ای رفتار میکنند که انگارسرشاراز شادی وانرژی هستندولی تجربه ی آنان غمگینی وافسردگی است،که علیه آن یک واکنش وارونه ایجاد شده است(سیلگمن1999)

7-بازگشت:در این حالت “من”با بازگشت به مرحله ی پایین تر رشدکه در آن لذت وامنیت بیشتری احساس میشود از اضطراب جلوگیری میکندگر چه این عمل باعث کاهش اضطراب میشود اما اغلب باعث لاینحل ماندن علت اضطراب میشود(فراهانی1378)


8-انکار:در حالی که سرکوبی واقعیتهای درونیرا از میان میبرد،انکار واقعییتهای  ناراحت کننده بیرونی  رابر طرف میکند.انکار عموما زمانی رخ میدهدکه احساس امنیت ودوست داشتنی بودن ماتهدید شده باشد.(روزنهان وسیلگمن1999)


9-جدا سازی: در حالی که در سرکوبی وانکار مولفه های عاطفی واطلاعاتی هر دو حذف میشوند،در جدا سازی فقط مولفه های عاطفی(که منابع استرس هستند)سر کوب میشوند، حال آنکه اطلاعات حذف نمیشوند.افرادی که تجربیات دردناک  ازجمله تحقیر تجاوز را دارند ممکن است  تجربه خودرا به طور مبسوط ودقیقا شرح دهند اما سعی میکنند احساسهای شدید همراه آن را به یاد نیاورند (روزنهان1999).


10-توجیه عقلی: در ارتباط با انکاروجدا سازی،عبارت است ازسرکوب کردن مولفه ی هیجانی تجربه و از نو بیان کردن آن به صورت یک تحلیل عقلانی انتزاعی، گاهی اوقات به دلیل اینکه نمی توانیم با یک احساس بسیار شدید برخورد کنیم به بررسی همه جانبه ی آن میپردازیم ودست به خودکاری مبسوطی میزنیم که همه چیز به جز احساس را شامل میشود.(روزنهان وسیلگمن1999)

راهبردها را میتوان در یک سلسله مراتب پختگی سازمان داد که4سطح دارد(وایلانت1996).راهبردهای سطح اول کمترین پختگی را دارندو شامل راهبردهایی میشوند که در آنها جامه ی واقعیت یا کاملا جعل میشوند یا به طور کامل کنار زده میشوند.انکار یا تحریف صریح واقعیت بیرونی به علاوه ی فرافکنی هذیان از جمله ی این راهبردها هستند

.راهبردهای سطح دوم تا اندازه ای پخته ترند آنها فرافکنی و راهبردهایی را شامل میشوند که به خود بیمارانگاری ورفتار منفعل- پرخاشگرمی انجامند آنها همچنین برون ریزی ،که ابرازمستقیم تکانه های ناهشیار است (بدون آگاهی از آن تکانه ها)وتجزیه که تغییر موقتی اما جدی احساس خود یا منش فرد به منظور اجتناب از ناراحتی هیجانی است را شامل میشوند. در سطح سوم مکانیسمهای توجیه عقلی،جداسازی سرکوبی وجابه جایی را داریم .

راهبردهایی که گر چه تا اندازهای برای همه ی ماتضعیف کننده هستند،بسیار رایج هستند.پخته ترین راهبردها،راهبردهای سطح چهارم هستند که همه ی ما در جهت آنها تلاش میکنیم.این راهبردها شامل برخورد کردن با اضطراب از طریق والایش وهمراه با آن مکانیزمهای نوع دوستی،شوخ طبعی،منع هوشیار وبه تاخیر انداختن تکانه هستند.در مطالعه ای که بوسیله ی وایلانت در سال 1996صورت گرفت اولین بار که از آزمودنیها مصاحبه شد و30سال بعد بار دیگر مورد مصاحبه وارزیابی قرار گرفتند. آنهایی که راهبردهای کنار آمدن پخته را به کار بردند در مقایسه با کسانی که از راهبردهای متوسط وناپخته استفاده میکردند ،میزان خوشبختی،موفقیت شغلی ،دوستی ها،ازدواج وسازگاری روانی پزشکی آنها بهتر بود به جز راهبردهای جداسازی،سرکوبی وواکنش وارونه تمام همبستگیها از نظر آماری معنی درا هستند.

 

 

 

رابطه ي بين سبكهاي انطباقي زندگي (خوشبختي-موفقيت شغلي-دوستي ها-ازدواج-سازگاری روانی پزشکی)با مکانیسمهای دفاعی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

همچنان که در جدول مشاهده میکنیم نه تنها پختگی راهبردهای کنارآمدن بعدا بر سازگاری کلی روانی واجتماعی تاثیر می گذارد،بلکه حتی سازگاری پزشکی نیز به طورچشمگیری تحت تاثیر قرار میگیرد.افرادی که راهبردهای کنارآمدنشان نسبتا ناپخته بودند،در سالهای بعدی سلامتی به وضوح بدتری داشتندواحساس میکردند بدتر از کسانی هستند که به صورت پخته تر کنارآمده بودند.بنابراین استفاده از مکانیسمکهای دفاعی ناپخته مساوی است با سبک انطباقی منفی در زندگی، وآسیبهای روانی ،اجتماعی وجسمی واختلالات شخصیت بیشتر.

              رابطه بین مکانیسمهای دفاعی واختلالات شخصیت

1-اختلال وسواسی اجباری مرتبط است بامکانیسمهای جداسازی،باطل سازی وواکنش وارونه(فروید1977).
2-افسردگی مرتبط بوده بادرون فکنی موضوعات وافراد دوست داشتنی(آبراهام1997)
3-اسکیزوییدی رابطه ی معنادراری داشته با استفاده زیاد از مکانیسم فرافکنی زمینه های روانی غیر قابل پذیرش (آنتینگتون1996).
4-در تمامی اختلالات،هیجانات اساسی مانندخشم،اضطراب وافسردگی پیدا شدند(پلوتچیک1996).
5-اضطراب رابطه ی معنا داری با سرکوبی ،خشم با جابجایی وافسردگی با جبران دارند(پلوتچیک 1996)
6-اختلال وسواسی- اجباری مرتبط بوده با استفاده از مکانیسم جداسازی،باطل سازی وواکنش وارونه(لاوی2000)

7-درنوجوانان بزهکار مکانیسم دفاعی جابجایی زیاد دیده شده است(لاوی2000)
8-نمرات مکانیسم تصعید(والایش)در بیماران افسرده، وسواسی اجباری واسکیزوییدی بسیار پایین بود
(اوفر2000)
9-مکانیسم دفاعی واکنش وارونه وباطل سازی در وسواسی اجباریها به نسبت اسکیزوییدیها وافسرده ها بیشتر بود(اوفر2000)
10-جابجایی ،فرافکنی وبازگشت به طور معنی داری مرتبط بودند با احساسات منفی خشم،اضطراب حالتی واضطراب مزمن(لاوی واوفر2000)
11-بیشترین رابطه بین جابجایی با اضطراب حالتی،فرافکنی وبازگشت با خشم وواکنش وارونه وباطل سازی با اضطراب مزمن(لاوی و وافر2000)

12-اختلال اسکیزوییدی به ترتیب با استفاده زیاد از مکانیسمهای بازگشت،انکار وفرافکنی بیشترین رابطه را داشت (گوتلف وآپتر2000)
13-افسردگی به ترتیب با سرکوبی، بازگشت،انکار وفرافکنی بیشترین رابطه را داشت(گوتلف وآپتر2000)
14-اختلال وسواسی اجباری به ترتیب با واکنش وارونه،باطل سازی،بازگشت،ذهنی سازی ،جبران ودرون فکنی بیشترین رابطه را داشت(گوتلف وآپتر2000)

بنا بر تحقيقات كرامر در سال1997كاهش آشكار در استفاده از مكانيسم انكاروافزايش دراستفاده ازمکانیسمهای فرافكني وهمانند سازي در گذر از كودكي به نوجواني وجود دارد.همچنين فيلمها وداستانهاي پرخاشگرانه باعث افزايش استفاده از مكانيسمهاي فرافكني وهمانند سازي در نوجوانان شده است.
بيشترين مكانيسم دفاعي استفاده شده در نوجوانان فرافكني و همانند سازي بود ومردان بيشتر از زنان ازاين مكانيسم ها استفاده كردند(كرامر1997).

   -------------------------------------------------------------------

Defense mechanism

Sch

Mdd

Ocd

NaDDL

regression

2.16

2.04

2.21

1.26

denial

2.27

2.04

2.00

1.51

projection

2.37

2.15

2.10

1.46

reaction formation

1.77

1.96

2.74

2.01

undoing

1.62

1.74

2.58

1.64

Displacement

1.78

1.52

1.84

1.53

intellectualization

1.75

1.97

2.16

1.68

compensation

1.67

1.62

2.16

1.82

sublimation

1.58

1.67

1.68

2.16

repression

1.92

2.15

2.26

1.62

total

20.57

20.52

23.47

18.00

 

 

 

در مطالعه اي كه توسط سوزان توماس در سال 1998بر روي دانش آموزان 8و11سال دراستفاده از مكانيسمهاي دفاعی انجام شدبا افزايش سن استفاده از مكانيسمهاي دفاعی انكار وفرافكني كاهش يافت وهمانند سازي افزايش يافت.اين يافته ها تاييدي بودند براي ديدگاه روان تحليلي فرويد در سال1976ازرشد اونتوژنتيك خطي مكانيسمها(سوزان توماس1998)

همچنين در مطالعه ي شلدون وكاسر كه بر روي افراد 17-82سال انجام شد،نشان داد كه افراد مسن مكانيسمهاي دفاعي پخته تر را نسبت به افراد جوانتر بكار ميبرند وسن واستفاده از مكانيسمهاي پخته رابطه ي همبستگي مثبت دارند (شلدون وكاسر1998).
استفاده از مكانيسمهاي ناپخته ي انكاروفرافكني پيش بيني كرد افزايش در ويژگي شخصيتي نوروتيزيسم، كاهش در برون گرايي وكاهش در سازگاري (شلدون 1998)  .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

1-ریچارد پی. هالجین- سوزان کراس وینبورن. آسیب شناسی روانی، ترجمه ی یحیی سید محمدی 1384.

2-دیوید.ال.روزنهان-مارتین ای.پی.سیلگمن.آسیب شناسی روانی ،ترجمه ی یحیی سید محمدی1379.

3- فراهانی،محمد نقی(1378).روانشناسی شخصیت(نظریه، تحقیق و کاربرد).

4- خادم،حسین(1385).درمان اختلالات شخصیت.

5-کریمی، یوسف(1378).نظریه های شخصیت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 21:10  توسط انور بیگی  |